Tags

شبهه 32: آیا امیرالمؤمنین علی(ع)با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کرد و علیه آنان اعتراض ننمود؟

سؤال 32: شیعه و اهل سنت بر این مسئله اجماع دارند که علی (ع) فرد بسیار شجاع و دلیری بوده است که کسی به گرد پای او نمی‌رسیده است و او در راه خدا، از ملامت هیچ ملامت کننده‌ای نمی‌ترسید، و از آغاز زندگی‌اش تا وقتی که به دست ابن ملجم کشته شد یک لحظه این شجاعت از او جدا نگردید و شیعه اعلام می‌کند که علی جانشین بلافصل پیامبر(ص) است. آیا بعد از فوت پیامبر(ص) شجاعت علی تمام شد و به خاطر این با ابوبکر بیعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق بیعت نمود؟ و سپس بعد از عمر بلافاصله با عثمان بن عفان بیعت کرد؟  و آیا نمی‌توانست که حتی برای یک بار بالای منبر پیامبر(ص) برود و با صدای بلند اعلام کند که خلافت از او غصب شده است؟ و او از دیگران به آن سزاوارتر است چون او وصی پیامبر(ص) است؟ چرا علی با اینکه فردی شجاع و دلیر بود و یاران و دوستداران زیادی هم داشت چنین نکرد؟

پاسخ: در پاسخ به این سوال باید گفت اولاً: حضرت علی(ع) پس از رحلت پیامبر(ص) با ابوبکر، عمر بن خطاب و عثمان بن عفان بیعت نکرد و سوال کننده در این زمینه برای ادعای خود هیچ سندی را ارائه نمی دهد.این مطلب یعنی بدون سند بودن مطلب و ادعای سؤال کننده، کذب بودن بیعت حضرت امیر(ع) با خلفای سه‌گانه را می‌رساند. برای توضیح بیشتر مسئله بیعت آن حضرت با خلفا باید گفت حضرت امیر (ع)به هیچ عنوان با خلفای سه‌گانه، مخصوصاً خلفای دوم و سوم بیعت نکردند و این مسئله در هیچ جای تاریخ شیعه و اهل سنت موجود نیست. هر کس مدعی آن است باید سند صحیح ارائه کند.

اما آن چیزی که درباره بیعت حضرت امیر(ع) وجود دارد، بیعت ایشان با ابوبکر،خلیفه اول بوده است. در رابطه با بیعت حضرت علی(ع) با خلیفه اول اختلافات اصولی در کتب تاریخی شیعه و اهل سنت وجود دارد که ما در کتب قبل به طور مشروح به آن پاسخ داده‌ایم. لکن برای اجمال باید گفت حوادث بعد از رحلت حضرت رسول(ص) تا شهادت حضرت فاطمه زهرا و پس از آن مورد اتفاق مورخین شیعه و اهل سنت می‌باشد که اسناد آن در کتب تاریخی موجود می‌باشد و ما در کتب پیش به آن پرداخته‌ایم. یکی از مواردی که مورد اختلاف شیعه و سنی می باشد به اجبار بردن حضرت امیر(ع) به مسجد و گرفتن بیعت اجباری از ایشان است. آنچه علمای اهل سنت به آن معتقدند آن است که بعد از آن که حضرت را در مسجد تهدید به قتل می‌کنند حضرت بیعت می‌کند! اما نمی‌گویند که این بیعت با چه کیفیتی اتفاق افتاده است. عالم بزرگ شیعه جناب علامه مجلسی(ره)این قسمت از تاریخ را با ذکر سند، به خوبی تشریح می‌کند که زمانی که حضرت را به مسجد بردند به اجبار دست حضرت را کشیده و به دست ابوبکر مالیدند (یا دستش را به دست او زدند). اگر این عمل را بیعت بنامیم آنگاه باید معنای بیعت را در کتب لغت تغییر دهیم چرا که بیعت به معنای متولّى كردن و عقد توليت است.طبرسى ذيل آيه 254 بقره گويد: «بيع» دست بهم دادن براى فروختن و «بيعت» دست بهم دادن براى ايجاب طاعت است(-قاموس قرآن ج‏1 ص  253    )‏.علامه مجلسی(ره)، شیخ مفید(ره)و طبرسی(ره)در کتاب خود به این اتفاق اشاره نموده و پس از این اتفاق چنین روایت می‌کنند: پس از آنکه بیعت(ساختگی) انجام شد فردی به بیرون مسجد آمده و فریاد زد: بیعت انجام شد!

آن چیزی که در منطق علمای اهل سنت بیعت نامیده می‌شود ظاهراً چنین اعمال و رفتاری است!

ضمناً باید گفت چطور چنین شخصیتی پس از آنکه همسر عزیز خود و دختر بزرگوار پیامبر(ص) را به خاطر همین بیعت اجباری از دست داده و او را به شهادت رساندند، حاضر می‌شود با عاملین قتل او بیعت کند؟ مسلماً هر کس باشد حتی اگر بمیرد چنین کاری نخواهد کرد.

همان طور که حضرت را در مسجد تهدید به قتل کردند و ایشان بیعت ننمودند.

مسئله‌ی بعدی که در سؤال به آن اشاره شده اعتراض ننمودن حضرت به غصب شدن خلافت ایشان است. در این مورد هم باید بگوییم که سؤال کننده باز هم مطالعه‌ای روی تاریخ اهل سنت و شیعه نداشته و یا از روی غرض ورزی چنین می‌گوید.

لکن در پاسخ به این سؤال بعضی از اسناد و مدارکی که دالّ بر اعتراض حضرت امیر(ع) است را ذکر می‌کنیم:

دانشمند شیعه جناب طبرسی(ره)در کتاب احتجاج و دانشمند اهل سنت ابن قتیبه دینوری در کتاب الامامة و السیاسة اعتراض حضرت علی (ع) را این گونه بیان می کنند:

سقیفه به شکل زننده‌ای به کار خود پایان داد و ابوبکر با قیافه‌ی پیروزمندانه‌ای از انجمن خارج شد، گروهی دور او را گرفته بودند و به مردم می‌گفتند که با خلیفه‌ی اول     رسول خدا (ص)بیعت کنید و برای اینکه کار بیعت همگانی گردد، دست افراد را می‌گرفتند و به عنوان بیعت به دست ابوبکر می‌کشیدند. 

پس از حوادث رقت باری که فعلاً از بازگو کردن آن‌ها معذوریم، علی(ع) را به مسجد آوردند تا او نیز بیعت کند.

امام در اثبات شایستگی خود برای خلافت، روی علم وسیع خود به کتاب آسمانی و سنت‌های پیامبر(ص) و نیز قدرت روحی خود به اداره امت بر اساس عدالت تکیه کرد و چنین فرمود: 

ای گروه مهاجر، حکومتی را که حضرت محمد(ص) اساس آن را پی ریزی کرد از دودمان او خارج نسازید و وارد خانه‌های خود نکنید. به خدا سوگند! ما اهل بیت پیامبر(ص) به این کار سزاوارتریم. در میان ما کسانی هستند که بر مفاهیم قرآن احاطه کامل دارند، فروع و اصول دین را به خوبی می‌دانند، به سنن رسول خدا(ص) کاملاً آشنا می‌باشند و می‌توانند جامعه اسلامی را به خوبی اداره کنند و جلوی مفاسد را بگیرند و غنائم را عادلانه میان آنها تقسیم کنند. تا چنین فردی در جامعه اسلامی وجود دارد، نوبت به دیگران نمی‌رسد، چنین فردی جز در خاندان نبوت در جای دیگر نیست. 

زنهار از هوی و هوس پیروی نکنید که از راه خدا منحرف گشته و از حق و حقیقت فاصله خواهید گرفت(الامامة و السیاسة، ابن قتیبه، دنیوری، ج1، ص12 – احتجاج، طبرسی، ج1، ص96).

و مطابق روایات شیعه، امیرمؤمنان با گروهی از بنی هاشم نزد ابوبکر حاضر شده و شایستگی خود را برای خلافت، مانند بیان پیشین، از طریق علم به کتاب و سنت و سبقت در اسلام و پایداری در راه جهاد و فصاحت در بیان و شهامت و شجاعت روحی، مبرهن و مدلّل ساخت و چنین فرمود:

من در حیات پیامبر(ص) و نیز پس از مرگ او، به احراز مقام و منصب او سزاوارترم، من وصی و وزیر پیامبر و گنجینه اسرار و مخزن علوم او هستم. من صدّیق اکبر و فاروق اعظمم. من نخستین فردی هستم که به پیامبر ایمان آورده و او را در این راه تصدیق نموده‌ام. من استوارترین شما در جهاد با مشرکان، آگاه‌ترین شما به کتاب و سنت پیامبر(ص)، مطلع‌ترین شما بر اصول و فروع دین، فصیح‌ترین شما در سخن و قوی‌ترین و دلیرترین شما در برابر ناملایمات می‌باشم، چرا در این میراث با من به جنگ و نزاع برخاسته‌اید؟( احتجاج، طبرسی، ج12، ص95)

گفتنی است هنگامی که ابوعبیده (یکی از حاضرین در شورای سقیفه) از امتناع علی(ع) از بیعت با ابوبکر آگاه گردید رو به امام کرد و گفت: 

زمامداری را به ابوبکر واگذار بنما، اگر زنده ماندی و از عمر طولانی برخوردار گشتی تو نسبت به زمامداری از همه شایسته‌تر هستی، زیرا ملکات فاضله و ایمان نیرومند و علم وسیع و واقع بینی و پیشگامی در اسلام و پیوند و خویشاوندی و دامادی تو نسبت به پیامبر(ص) بر همه محرز است.( الامامة و السیاسة، ج1، ص12) 

اینها نمونه‌ای از اعتراضات حضرت امیرمؤمنان علی(ع) به ابوبکر خلیفه‌ی اول و شورای آنها و همچنین اقرار مخالفین ایشان به سزاوار بودن ایشان به منصب خلافت بود.

حال چرا سوال کننده این موارد را در تاریخ ندیده یا نخواسته که ببیند سوالی است که او باید پاسخ دهد. 

در پایان به یک نکته‌ نیز باید اشاره کرد، آن طور که سؤال کننده مدعی است حضرت امیر(ع) یاوران بسیاری داشته‌اند مطلب صحیحی به نظر نمی‌رسد. چرا که تاریخ گواهی می‌دهد افرادی که حاضر به یاری کردن حضرت شدند تعدادی اندک بودند و عده‌ی آنها از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی‌کرد.

افرادی همچون سلمان فارسی، مقداد ابن اسود، عمار بن یاسر، ابوذر غفاری و چند تن دیگر از کسانی بودند که در خانه حضرت امیر(ع) تحصّن کرده و حاضر به بیعت با ابوبکر نشده بودند.که این افراد نیز آن چنان مورد سرکوب و ارعاب قرار گرفتند که حضرت امیر(ع) برای نجات آنها، آنان را دعوت به سکوت نمودند.

اسامی این افراد درکتاب‌‌های زیر موجود است:

الریاض النضرة ج1، ص167؛ تاریخ ابی‌الفراء، ج1، ص156؛ السیرة الحلبیة، ج3، ص394 و 397؛ جوهری بنا به روایت ابن ابی الحدید، ج2، صفحات 134-130.

Imam Ali has described it clearly in Khutbah Shiqshiqya, sermon 3 of Nahjul Balagha.
Even if we accept for the sake of argument that he was forced to do the Bai’at it still is invalid without full recognition of authority. 
The Prophet was Masoom then how did he allow the Munafiqs the hypocrites remain as part of the Ummah? Why did he not expose them or kill them?
The people who did not obey the command of the Prophet in regard with the Army of Usama were Maloon as per the statement of the Prophet himself and Imam Ali cannot accept their authority.
Why did Prophet Yusuf help, work with the king of Egypt despite his knowledge that he was a Mushrik and an enemy of Allah?
Shia do not believe that Imams receive Wahy from Allah.
The Prophet had recommended Amirul Momineen Ali bi Abi Talib to remain patient to save the Ummah from disintegration.
Imam Ali never did Bai’at of anybody willingly, no proof of Bai’at of anybody exists. There may be some proofs of forced Bai’at among Sunni sources. Anybody with little knowledge and Aql knows that a forced Bai’at or allegiance is as good as nothing. 

Advertisements